اسامی نمازها در متون کهن فارسی
در مـتون ادب فارسی پنج نوبت نماز به صورتها و نامهای زیر آمده است:
نماز صبح
نـماز بـامداد، نـماز بام، دوگانه
مثال در متون : دیگر روز، دوشنبه، نماز بام، حصار بستند. (تاریخ سیستان).
امـیر نـماز بامداد بکرد و روی به شهر آورد. (تاریخ بیهقی).
پدر را گفتم از اینان یکی سر برنمیآرد دوگانهای بگزارد (گلستان سعدی)
نماز ظهر
نماز پیشین؛
مثال در متون : امـیر نـماز پیـشین بکرد. (تاریخ بیهقی)
نماز عصر
نماز پسین، نماز دیگر؛
مثال در متون : روزت صلای شام هـم از بـامداد زد تو در نماز دیگر و پیشین چه ماندهای؟ (دیوان خاقانی، ص 528).
نماز مغرب
نماز شام
مثال در متون : نماز شـام زبـهر طـلایه پیش برفت محمد عربی با جماعت احرار (دیوان فرخی، ص 52).
نماز عشا
نماز هفتم ، نماز خـفتن
مثال در متون : نماز خـفتن آن پادشـاه را به باغ فیروزی دفن کردند. (تاریخ بیهقی، ص 13).
یادداشتی بر عرفان

عرفان را میتوان پدیدهای استثنایی در حوزه شناختی بشر که تا کنون با آن مواجه شده بدانیم.
نگاه به عرفان فارغ از معنای خاص معهود آن که همان رابطه عاشقانه مخلوق با خالق خویش است نیازمند نگاهی عام است که آن را گسترش دهد و در هنر حماسه بیافریند.
به این معنا که تلفیق عرفان با هنر شاخهای جدید از هنر را خلق میکند. و بارزترین شاخصه هر شاخه آن عشق است. و عشق بارزترین مشخصه عام عرفان است.
عرفان به ادبیات آمد . ادبیات عرفانی خلق شد که قرنهاست در ادبیات ما ریشه دوانده و از قله های خویش عبور کرده و بدایعی چون مثنوی مولانا را به مخاطبین خود عرضه داشته است.
اگر عرفان به موسیقی برود، موسیقی عرفانی را خلق میکند. به تئاتر و سینما هم همینطور.
بنابراین امروز نه تنها بشر از عرفان مستغنی نشده و نیست بلکه غوغای کثرت و دل مشغولی های جدید و ره آورد های تمدن نوین، انسان متکثر امروز ،که هر لحظه دل گروی دارد را به آن نیازمندتر کرده است.
نیهلیسم ثمره بن بست هایی بود که بشر به سبب فاصله گرفتن از عرفان در معنای عام آن با آن روبهرو شد.
عرفان در معنای نگاه عاشقانه به تمام پدیده های موجود در محیط بشری در واقع در حکم رنگ آمیزی برای یک نقاشی سیاه و سپید است که روح و جان به آن میدهد. شور و زندگی به آن میبخشد.
«کافر عشق ای صنم گناه ندارد» حافظ